توکل به خدا

خداوند در سوره انفال به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: ''اگر کفار تمایلی به صلح و صفا و به اصطلاح امروز به همزیستی و متارکه جنگ نشان‏ دادند تو هم مضایقه نکن ، تو هم تمایل نشان بده « و ان جنحوا للسلم فاجنح‏ لها، انفال 61 »اگر تمایل به صلح و صلاح نشان دادند تو هم چنین کن ، یعنی تو هم‏ حاضر شو ''. سپس می‏فرماید : « و توکل علی الله انه هو السمیع العلیم ». چون مردمی که ایمان ندارند فرض‏ اینست که به قول و پیمانشان اعتمادی نیست . آنها اعلام صلح کرده‏اند ، ما هم می‏خواهیم صلح و سلامت‏ باشد ، اما از کجا بشود به اینها اعتماد کرد ؟ تکلیف چیست ؟ در اینجا قرآن کریم می‏فرماید : ''نترس و به خدا توکل کن ، اعتماد کن به خدا ''« انه هو السمیع العلیم »که خدا هم شنوا و هم دانا است . یعنی تو کارت را بر اساس حق و بر مر حق قرار بده ، خدا خودش با اسباب و وسائلی که دارد شما را حفظ می‏کند ، شما مطابق اصول رفتار بکنید دیگر باقی اش را به خدا توکل بکنید . آیه بعد مربوط به همین قسمت است که به خدا توکل کن و از مکر و خدیعه هم نترس « و ان یریدوا ان یخدعوک فان حسبک الله » اگر بخواهند تو را بفریبند یعنی اگر این اظهار صلح و سلامشان خدعه و فریب‏ باشد خدا تو را کافی است . اینها همه برای این گفته می‏شود که نمی‏شود به‏ قول دشمن اعتماد کرد هر چند انسان جستجو و تحقیق بکند . البته اینها معنایش این نیست که لازم نیست در این زمینه تحقیق بکنی که آیا دشمن قصد خدعه دارد یا ندارد . نه ، سخن این است که یک چیزهایی مخفی می‏ماند ، ولی تو به خاطر این احتمال که نکند خدعه و نیرنگ باشد ، اگر دست صلح و سلام به سوی تو دراز شد این دست را رد نکن . این جمله که به خدا توکل کن‏ ، اگر بخواهند ترا بفریبند تو خدا را داری ، نترس ، همه برای این است‏ که می‏خواهد به پیغمبر ( و نه تنها به پیغمبر بلکه پیغمبر مخاطب است . بیشتر ، مقصود دیگران هستند که زمامدار مسلمین می‏شوند ) بگوید اگر دشمن‏ دست صلح و سلام به سوی تو دراز کرد تو تحت تأثیر این افکار و اندیشه‏ها که نکند دروغ باشد ، نکند خدعه و مکر باشد ، امتناع نکن ، تو هم دست صلح‏ و سلام به سوی او دراز کن . در این نگرانیها که برای هر کسی پیدا می‏شود که هیچکس نمی‏تواند صد در صد مطمئن بشود که دشمن‏ راست می‏گوید : تو به خدا توجه کن ، به خدا اعتماد کن . فان حسبک الله‏ خدا تو را بس است . توكل بر خدا ، بر آن منبع فنا ناپذير قدرت و توانائى ، سبب افزايش مقاومت انسان در برابر مشكلات و حوادث سخت زندگى است ، به همين دليل به هنگامى كه مسلمانان در ميدان احد ضربه سختى خوردند ، و دشمنان پس از ترك اين ميدان بار ديگر از نيمه راه بازگشتند تا ضربه نهائى را به مسلمين بزنند ، و اين خبر به گوش مؤمنان رسيد ، قرآن مى گويد ''افراد با ايمان نه تنها در اين لحظه بسيار خطرناك كه قسمت عمده نيروى فعال خود را از دست داده بودند وحشت نكردند بلكه با تكيه بر توكل و استمداد از نيروى ايمان بر پايدارى آنها افزوده شد و دشمن فاتح با شنيدن خبر اين آمادگى به سرعت عقب نشينى كرد ''( آل عمران آيه 173 ) . نمونه اين پايدارى در سايه توكل در آيات متعددى به چشم مى خورد ، از جمله در آيه 122 آل عمران قرآن مى گويد : ''توكل بر خدا جلو سستى دو طايفه از جنگجويان را در ميدان جهاد گرفت ''. و در آيه 12 سوره ابراهيم توكل ملازم با صبر و استقامت در برابر حملات و صدمات دشمن ذكر شده است . و در آيه 159 آل عمران براى انجام كارهاى مهم ، نخست دستور به مشورت و سپس تصميم راسخ ، و بعد توكل بر خدا داده شده است . حتى قرآن مى گويد : در برابر وسوسه هاى شيطانى تنها كسانى مى توانند مقاومت كنند و از تحت نفوذ او در آيند كه داراى ايمان و توكل باشند« انه ليس له سلطان على الذين آمنوا و على ربهم يتوكلون» ( نحل 99 ) . از مجموع اين آيات استفاده مى شود كه منظور از توكل اين است كه در برابر عظمت مشكلات ، انسان احساس حقارت و ضعف نكند ، بلكه با اتكاى بر قدرت بى پايان خداوند ، خود را پيروز و فاتح بداند ، و به اين ترتيب توكل اميد آفرين نيرو بخش و تقويت كننده ، و سبب فزونى پايدارى و مقاومت است . اگر مفهوم توكل به گوشه اى خزيدن و دست روى دست گذاشتن بود معنى نداشت كه درباره مجاهدان و مانند آنها پياده شود . و اگر كسانى چنين مى پندارند كه توجه به عالم اسباب و عوامل طبيعى با روح توكل ناسازگار است ، سخت در اشتباهند ، زيرا جدا كردن اثرات عوامل طبيعى از اراده خدا يكنوع شرك محسوب مى شود ، مگر نه اين است كه عوامل طبيعى نيز هر چه دارند از او دارند و همه به اراده و فرمان او است ، آرى اگر عوامل را دستگاهى مستقل در برابر اراده او بدانيم اينجا است كه با روح توكل سازگار نخواهد بود . چطور ممكن است چنان تفسيرى براى توكل بشود با اينكه شخص پيامبر اسلام (ص) كه سر سلسله متوكلان بود براى پيشبرد اهدافش از هيچگونه فرصت ، نقشه صحيح ، تاكتيك مثبت ، و انواع وسائل و اسباب ظاهرى غفلت نمى نمود اينها همه ثابت مى كند كه توكل ، آن مفهوم منفى را ندارد . توكل بر خدا آدمى را از وابستگيها كه سرچشمه ذلت و بردگى است نجات مى دهد و به او آزادگى و اعتماد به نفس مى بخشد . از پيامبر اسلام (ص) نقل شده كه فرمود از پيك وحى خدا ، جبرئيل ، پرسيدم توكل چيست ؟ گفت« العلم بان المخلوق لا يضر و لا ينفع ، و لا يعطى و لا يمنع ، و استعمال الياس من الخلق فاذا كان العبد كذلك لم يعمل لاحد سوى الله و لم يطمع فى احد سوى الله فهذا هو التوكل» آگاهى به اين واقعيت كه مخلوق نه زيان و نفع مى رساند و نه عطا و منع دارد ، و چشم از دست مخلوق برداشتن ، هنگامى كه بنده اى چنين شد جز براى خدا كار نمى كند و از غير او اميد ندارد ، اين حقيقت توكل است . كسى از امام رضا علیه السلام ) پرسيد : ما حد التوكل ؟ فقال ان لا تخاف مع الله احدا حد توكل چيست ؟ فرمود اينكه با اتكاى به خدا از هيچكس نترسى ! . قرآن کریم ، در سوره‏ طلاق می فرماید : « و من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب و من یتوکل‏ علی الله فهو حسبه ، ان الله بالغ امره قد جعل الله لکل شی‏ء قدرا ، طلاق / 2 - 3». " ''هر کس پرهیزکاری کند ، خداوند راه خروجی برای رهایی وی از مشکلات‏ قرار می‏دهد و از طریقی که گمان ندارد روزیش را می‏رساند ، و هر کس بر خدا اعتماد کند و کار خود به وی واگذارد ، خدا برای اوکفایت است . همانا خدا فرمان خویش را به نتیجه می‏رساند و آنچه را که بخواهد تخلف ندارد'' . از این آیه ، استنباط می‏شود که به دنبال توکل ، عنایت پروردگار قطعی‏ است ، هر کس بر خدا به حقیقت توکل کند عنایت خدا را همراه دارد ، و با عنایت خدا و تأیید خدا که خود یک جریان خاص دارد و یک سنت است و یک سلسله علل و معلولات در کار است ، رسیدن به هدف قطعی است . در این آیه با این که تصریح شده است که در نظام عالم هیچ چیز به گزاف صورت نمی گیرد و هر چیز در مرتبه خود قرار دارد و نظام اسباب و مسببات را به رسمیت شناخته است ولی در عین حال می فرماید: خداوند فرمان خود را به نتیجه می رساند یعنی آنجا که پای روابط معنوی و تأییدات غیبی به میان می آید، جریان دیگری پیش می آید و علل و اسباب ظاهری بی اثر می گردند.

+نوشته شده در پنجشنبه یازدهم آذر 1389ساعت10:35توسط مهرناز کریمی | |


چگونگی پیوند اقتصاد با اسلام

اسلام به عنوان آیینی کامل و جامع، برای همه جنبه های مادی و معنوی زندگی بشر از جمله اقتصاد، دستورها و آداب ویژه ای دارد که بی شک، با عمل کردن به این اصول و آداب، می توان به اقتصاد سالم اسلامی دست یافت.

دین مقدس اسلام، به صورت مستقیم و غیرمستقیم با اقتصاد پیوند دارد. در پیوند مستقیم اسلام با اقتصاد، سلسله مقررات اقتصادی درباره مالکیت، تجارت و مجازات های مالی وجود دارد که به طور مستقیم و آشکار به موضوع پرداخته است. برای نمونه می توان به حرام و ممنوع بودن داد و ستد ابزار لهو و لعب، آلات قمار و کتاب های گمراه کننده اشاره کرد.

پیوند غیرمستقیم اسلام با اقتصاد از راه اخلاق است. از پیشوایان دین، روایت های فراوانی درباره رعایت کردن راست گویی، درست کاری و امانت داری در تجارت بیان شده است، چنان که پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله می فرماید: «تاجر راست گو و امین با پیغمبران، صدیقین و شهدا محشور می شود.» از امام صادق علیه السلام نیز روایت است: «سه گروه بی حساب وارد بهشت می شوند: امام عادل، تاجر راست گو و شخصی که عمر خود را در طاعت خدا صرف کند».

پیام متن:

اسلام به صورت مستقیم از راه قوانین و مقرارت و به صورت غیرمستقیم از راه اخلاق، با اقتصاد پیوند دارد.

بازار سالم و بازار ناسالم

انسان ها برای پرداختن به تجارت و خرید و فروش کالاها، محیطی به نام بازار به وجود می آورند و این محیط زمانی سالم است که تاجران اصول اخلاقی را در آن رعایت کنند.

تجارت، وسیله ای برای گذران زندگی و کسب روزی است و در آیات و روایات ائمه معصوم علیهم السلام نیز کاری پسندیده به شمار می آید. پیامبر عظیم الشان اسلام، خود، با سرمایه همسر فداکارش، حضرت خدیجه علیهاالسلام تجارت می کرد و می فرمود: «روزی، ده جزء دارد که نه جزء آن در تجارت و یکی در غیر تجارت است».

در مقابل، اگر محیط بازار از چارچوب اخلاقی خود، خارج و اموری چون ربا، کم فروشی، دروغ گویی و احتکار بر فضای آن حاکم شود، به مکانی زشت و فسادزده تبدیل می شود.

پیامبر خدا با عنایت به همین نکته می فرماید: «مبغوض ترین مکان های شهرها نزد خداوند، بازارهای آن است».

پیام متن:

بازار سالم، مکانی است که موازین اخلاقی و تجارت دینی در آن رعایت می شود و در بازار ناسالم، ربا، کم فروشی و احتکار رواج می یابد.

داد و ستد؛ ستوده یا نکوهیده

بنا بر روایتی از امیرالمؤمنین علی علیه السلام : «شیطان همیشه اول فردی است که به بازار وارد می شود و آخرین کسی است که از آن خارج می شود».

از این سخن درمی یابیم بازار، مکانی است که در آن امکان لغزش برای آدمی همواره وجود دارد. به همین دلیل، شیطان مایل است که زودتر از همه وارد بازار و دیرتر از همه از آنجا خارج شود. در مقابل، خداوند برخی از تاجران و کاسبانی را می ستاید که تجارت و داد و ستد، هیچ گاه آنها را از یاد پروردگارشان باز نمی دارد. چنان که در قرآن می خوانیم:

مردانی که هیچ کسب و کار و تجارتی، آنان را از یاد خداوند غافل نمی گرداند و نماز را به پا می دارند و زکات می پردازند. (نور: 37)

اگر انسان مراقبت لازم را در بازار به عمل آورد، می تواند از بازار، مکانی بسازد که عزت او را تأمین کند و دنیا و آخرتش آباد شود و آن را وسیله ای برای خدمت به مردم قرار دهد.

پیام متن:

1. خداوند، تاجرانی را که از یاد خداوند غافل نمی شوند، نماز به پا می دارند و زکات می دهند، می ستاید.

2. بازار و تجارت سالم می تواند یکی از عوامل عزت آفرین برای شخص باشد و موجب آبادانی دنیا و آخرت او شود.

فضلیت های اخلاقی تجارت در حدیث

روایات اخلاقی فراوانی در زمینه بازار وجود دارد که عمل به آنها، بازار را به محیطی سالم و مطلوب برای کسب و تجارت تبدیل می سازد. اکنون برخی از آنها را می آوریم:

1. آگاهی دقیق از اصول فقهی کسبی که فرد عهده دار آن است:

امام علی علیه السلام با اشاره به این مضمون می فرماید:«هر کس بدون آگاهی تجارت کند، به طور فزاینده ای در باتلاق ربا فرو می رود».

2. اقاله یا همان فسخ قرارداد در صورت پشیمانی خریدار:

از امام صادق علیه السلام در این باره نقل است: «هر کس تقاضای فسخ قرار داد را بپذیرد، خداوند سختی اش را در قیامت از او برطرف می کند».

البته لازم است پیش از عقد قرارداد، جنبه ها و ویژگی های امر به طور کامل سنجیده شود تا قرارداد به فسخ نینجامد.

3. آسان گرفتن در خرید و فروش:

این کار برکت و فزونی مال را درپی دارد. پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله در حدیثی به تاجران این گونه مژده می دهد: «خداوند بخشید کسی را که پیش از شما بوده و هنگام خرید و فروش، آسان گیر بود».

4. شجاعت

از دیگر ویژگی های پسندیده اخلاقی تاجر است: امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: «تاجر ترسو محروم می ماند و خداوند به تاجر شجاع روزی می دهد».

5. مشتری پس از خریدن کالا سه بار تکبیر بگوید و دوبار شهادتین را بر زبان آورد.

پیام متن:

فسخ قرارداد در صورت پشیمانی طرف مقابل، آسان گرفتن در خرید و فروش و شجاعت از فضیلت های اخلاقی تجارت است.

قرض

یکی از کارهای بسیار پسندیده، قرض دادن به نیازمندان است. در حدیثی دل نشین از امام صادق علیه السلام در این باره آمده است:

هر گاه برادر ایمانی انسان برای برآمدن نیاز خویش به انسان مراجعه کند، بایسته است انسان برخورد بشارت آمیز از خود نشان دهد. اگر خود می تواند، به خواست وی پاسخ دهد و در این امر شتاب ورزد و اگر خودش توانایی ندارد، بکوشد تا نیاز او را با کمک دیگران برآورده سازد. در غیر این صورت، او خدا باور نیست و از صف شیعیان ما خارج است.

البته باید دقت کرد پیش از پرداخت وام و قرض، مستحقان واقعی آن شناسایی شوند تا اثری مطلوب داشته باشد به هر حال، سنت حسنه قرض دادن، افزون بر ایجاد و حفظ حس نوع دوستی و مددرسانی در اجتماع، از راکد ماندن پول نزد افراد جلوگیری می کند. همچنین، اقتصاد را پویا و رباخواری را ریشه کن می سازد. وام گیرندگان نیز وظیفه دارند وام ها را در جهت مناسب و سودزا به کار گیرند تا بتوانند از عهده بازپرداخت آن برآیند. در حکایتی آمده است: مردی خدمت امام صادق علیه السلام رسید و قرضی خواست. پس از مدتی گفت و گو، امام مقداری درهم به وی داد و سفارش کرد که از هزینه نادرست آنها بپرهیزد.

گفتنی است قرض گیرنده باید همواره در فکر ادای دینش باشد. امام صادق علیه السلام در این باره می فرماید: «فردی که با وجود توان مندی مالی، قرض خود را پرداخت نمی کند، هرگز رستگار نمی شود. و نیز روایت است: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بر جنازه فردی که قرض خود را نداده بود، نماز نخواند تا اینکه یکی از مسلمانان، ادای دین او را ضمانت کرد.

پیام متن:

1. پاداش معنوی، حفظ نوع دوستی، پویایی اقتصاد و مبارزه با رباخواری، از پی آمدهای قرض دادن است.

2. بسته شدن در رستگاری به روی کسی که با وجود تمکن مالی، قرض خود را پرداخت نمی کند.

ربا

خداوند در قرآن کریم در تشبیهی گویا و رسا، با مجسم ساختن حال واقعی رباخواران می فرماید:

کسانی که ربا می خورند، برنمی خیزند، مگر مانند کسی که بر اثرتماس شیطان با او دیوانه شده است و نمی تواند تعادل خود را حفظ کند. گاه به زمین می خورد و گاه برمی خیزد.

به راستی، عمل رباخوار بنا بر این آیه شریفه همانند دیوانگان است؛ چون آنان از تفکر صحیح اجتماعی بی بهره هستند و نمی توانند منافع دیگران را در نظر بگیرند. برای آنان مسائلی مانند تعاون، هم دردی، عواطف انسانی و نوع دوستی مفهومی ندارد و پرستش ثروث، چنان چشم عقل آنها را کور می کند که نمی فهمند استثمار طبقات زیردست و غارت کردن دسترنج آنان، بذر دشمنی را در دل های آنان می پاشد و انقلاب ها و انفجارهای اجتماعی که اساس مالکیت را به خطر می افکند، منتهی می شود. در این صورت، امنیت و آرامش در چنین اجتماعی وجود نخواهد داشت. بنابراین، او هم نمی تواند راحت زندگی کند. پس مشی او مشی دیوانگان است». در روایتی از امام صادق علیه السلام در این باره می خوانیم: «رباخوار از دنیا بیرون نمی رود، مگر اینکه به نوعی از جنون مبتلا خواهد شد».

پیام متن:

رباخوار به دلیل منفعت پرستی و نادیده انگاشتن منافع دیگران، به نوعی جنون دچار می شود.

زیان های رباخواری

رباخواری، تعادل اقتصادی را در جامعه بر هم می زند و ثروت ها را در یک قطب اجتماع جمع می کند؛ زیرا بر اثر آن، جمعی فقط سود می برند و جمعی گرفتار زیان های اقتصادی می شوند.

همچنین رباخواری نوعی تبادل اقتصادی ناسالم است که عواطف و پیوندها را سست می کند و بذر کینه و دشمنی را در دل ها می پاشد. در واقع، رباخواری بر این اصل استوار است که رباخوار فقط سود پول خود را می بیند و هیچ توجهی به زیان بدهکار ندارد.

رباخواری، تنبل پرور است و سبب تباهی سرمایهی انسانی و رکود اقتصادی جامعه می شود. همچنین غصب دسترنج و محصول کار دیگران است که بر شکاف طبقاتی جامعه می افزاید. بر این اساس، رباخواری یکی از مهم ترین عوامل ایجاد تبعیض در جامعه به شمار می آید.

شیخ ابوالفتوح رازی نیز در تفسیر روح الجنان درباره ربا، عبارتی دارد که به این مضمون اشاره می کند:

ربا در حقیقت نوعی نقصان است، اگرچه در ظاهر موجب افزایش ثروت است. در مقابل، قرض دادن به دیگران، در واقع موجب ازدیاد است، گرچه در ظاهر از دارایی انسان برای مدتی کاسته می شود.

پیام متن:

رباخواری سبب رکود اقتصادی، تنبل پروری، ایجاد کینه در دل ها و تبعیض و نابرابری می شود.

کم فروشی

«ویلٌ للمطففین؛ وای بر کم فروشان». (مطففین :1)

واژه تطفیف، به معنای نقص در وزن است که خداوند، آدمیان را از آن نهی کرده و آن را فساد در زمین خوانده است. همچنین در آیه ای از قرآن، خداوند حکایت می کند که شعیب به قوم خود گفت:

وَ یا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِکْیالَ وَ الْمیزانَ بِالْقِسْطِ وَ لا تَبْخَسُوا النّاسَ أَشْیاءَهُمْ وَ لا تَعْثَوْا فِی اْلأَرْضِ مُفْسِدینَ.(هود:85).

ای قوم من! پیمانه و وزن را به عدالت تمام دهید، بر اجناس مردم عیب نگذارید، از حق آن نکاهید و در زمین فساد نکنید.

پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله هنگام نزول این آیه، پنج چیز را سبب نزول عذاب الهی معرفی کرد که یکی از آنها کم فروشی است. به طور کلی، کم فروشان هنگامی که می خواهند چیزی را بخرند، حق خود را کامل طلب می کنند و هنگامی که می خواهند چیزی را بفروشند، از وزن آن می کاهند.

پیام متن:

کم فروشی، از مظاهر فساد بر روی زمین و سبب نزول عذاب الهی است .

سوگند خوردن

سوگند خوردن در معاملات، در هر صورت امری ناپسند است؛ زیرا اگر سوگند راست باشد، مکروه و اگر دروغ باشد، حرام است. بنابراین، باید از هر نوع سوگند پرهیز کرد.

پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله درباره سوگند خوردن تاجران می فرماید:

«ویلٌ لِلتّاجِرِ مِنْ لا وَ اللّهُ وَ بَلی وَاللّهِ؛ وای بر تاجران به خاطر لا والله و بلی والله گفتنشان».

از امیرالمؤمنین علی علیه السلام نیز روایت است: «از قسم خوردن برحذر باشید؛ چون اگر سبب فروش کالا شود، برکت را از میان می برد».

احتکار

حضرت علی علیه السلام در عهدنامه مالک اشتر با تأکید بر نقش مهم بازرگانان و صنعت گران، آنان را مایه منفعت و سبب پدید آمدن زمینه آسایش مردم می داند. آن گاه می فرماید:

با این همه، بِدان که میان بازرگانان بسیار کسانند که معاملاتی بد دارند، بخیلند و در پی احتکار. به سود خود می کوشند و کالا را به هر بها که می خواهند، می فروشند و این سودجویی و گران فروشی، زیانی است بر همگان و عیب است بر والیان. پس باید او را از احتکار منع کنی که رسول خدا از آن منع کرد.

احتکار، فرصت طلبی بازرگانان به خاطر بالابودن نرخ ها یا به طمع گران شدن کالاهاست و مسلّم است که احتکار، از مظاهر ناهنجاری های اخلاقی و بدرفتاری با مردم به شمار می رود. از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله نقل شده است: «هر کس چهل شب طعامی را احتکار کند، از خداوند دور شده است و خداوند هم از او بیزار است».

پیام متن:

احتکار، به عموم مردم زیان می رساند و سبب دوری محتکر از خداوند می شود.

سرگرم شدن به بازار و امور دنیایی آن

طبیعت ظاهری بازار چنان است که می تواند آدمی را به خود مشغول دارد و به هلاکت معنوی فرد بینجامد. درحقیقت، هدف از آفرینش جهان مادی و آنچه در آن است، فراهم آوردن زمینه حرکت بشر به سوی سعادت الهی است. بنابراین، انسان باید دنیا و مظاهر آن را وسیله ای برای رسیدن به هدف متعالی خود بداند، نه آنکه این امور برایش ارزش استقلالی بیابد و هدف اصلی فراموش شود. به عبارت دیگر، انسان نباید این امور را هدف زندگی خویش قرار دهد و به آنها دل ببندد و آخرت را فراموش کند.

حضرت علی علیه السلام در بازار بصره متوجه مردی شد که در حال خرید و فروش بود. حضرت قدری در کار او نگاه کرد و سخت گریست. سپس فرمود: « ای بندگان دنیا و کارگزاران اهل دنیا، روز قسم می خورید و شب می خوابید و زمان می گذرد، در حالی که از آخرت غافلید. پس چه هنگام می خواهید توشه برگیرید و برای آخرت فکری کنید؟» فردی به حضرت عرضه داشت: ای امیرالمؤمنین، ما چاره ای از تهیه معاش نداریم، پس چه کنیم؟ امام فرمود: «طلب معاش از راه حلال، انسان را از تلاش برای آخرت غافل نمی کند. پس اگر بگویید ما ناگزیر از احتکار هستیم، معذور نخواهید بود.» حضرت در حالی که می گریست، از مرد جدا شد.

+نوشته شده در پنجشنبه یازدهم آذر 1389ساعت10:13توسط مهرناز کریمی | |


نماز اول وقت

هم رزم شهید علی موسوی می گوید: «تنها جایی که می شد سراغش را گرفت، نمازخانه بود. آن قدر مقید بود که نیم ساعت قبل از نماز، به طرف نمازخانه می رفت. هم خودش مقید به نماز اول وقت بود و هم با اخلاصِ خاصی، بقیه را به نماز اول وقت دعوت می کرد. یک بار که من در جلسه ای حضور داشتم و اتفاقاً تا ظهر طول کشید، ناگهان در باز شد و موسوی با چهره نورانی اش وارد شد و بعد از سلام، از ما پرسید: برادرا! می بخشید، خواستم بپرسم ظهر شده؟ بعد ما متوجه وقت نماز شدیم و چند لحظه بعد صدای اذان بلند شد. نحوه تذکر دادن او در آن لحظه خیلی برایم جالب بود».

پیام متن:

1. توجه به وقت نماز و انتظار بر طاعت خداوند؛ (حافِظُوا عَلَی الصَّلَواتِ وَ الصَّلاةِ الْوُسْطی وَ قُومُوا لِلّهِ قانِتینَ). (بقره: 238)

2. توجه دادن دیگران به اوقات نماز و تشویق به ادای آن در اول وقت.

رزمنده دلاور، محسن شاه رضایی در نقل خاطره ای می گوید: «در شب عملیات بَدر، سوار قایق شدیم و زدیم به خط مقدم، زیر باران تیر. در حین عملیات بودیم که وقت نماز مغرب شد. رزمنده پیری با ما بود، شروع کرد با آب هور وضو گرفت. ما هم بعد از او وضو گرفتیم و در همان دقایق به نماز ایستادیم. آن شب، آن نمازِ اول وقت، در آن شرایط سخت، بهترین نماز ما بود».

پیام متن:

ترک نکردن نماز اول وقت حتی در دشوارترین شرایط.

برادر قَدَمی، از هم رزمان و همکاران شهید سید مرتضی آوینی می گوید: «در ایامی که شبانه روز برای تدوین و مونتاژ در صدا و سیما بودیم، به محض اینکه وقت نماز می رسید، همین که قرآن شروع می شد، سید، قلم را زمین می گذاشت، لباس را می پوشید و بچه ها را صدا می کرد: حرکت کنید که وقت نماز است. سپس به طرف مسجد بلال حرکت می کرد. سید همیشه از اولین کسانی بود که وارد مسجد می شد».

پیام متن:

لبیک گفتن به ندای خداوند و ترجیح دادن نماز بر دیگر امور روزانه.

برادرِ شهیدِ بزرگوار حمزه اباذری نقل می کند: «در زمین کشاورزی نزدیک روستا مشغول کار بودیم. می خواستیم هر چه زودتر کار تمام شود تا برگردیم به خانه که ناگهان حمزه دست از کار کشید و به طرف شیر آب رفت. با تعجب به او گفتم: کجا می روی؟ گفت: مگر صدای اذان را نمی شنوی؟ وقت نماز است. گفتم: بیا کار را تمام کنیم، بعد می رویم نماز می خوانیم. با حالت عجیبی به من گفت: چطور این قدر به نفْسِ خودت اهمیت می دهی، اما به خدای خودت نه؟ و بعد رفت تا نماز را در اول وقت به جا آورد».

پیام متن:

اهمیت دادن به نماز اول وقت، در برابر دیگر کارهای زندگی.

امیر دلاور، سردار دربندی، از هم رزمان شهید بزرگوار علی صیاد شیرازی می گوید: «در آسمان کردستان بودیم و سوار بر هلی کوپتر. دیدم ایشان مدام به ساعت شان نگاه می کند. علت را پرسیدم. گفت: موقع نماز است. همان لحظه به خلبان اشاره کرد که همین جا فرود بیاید تا نماز را در اول وقت بخوانیم. خلبان گفت: این منطقه زیاد امن نیست، اگر صلاح بدانید تا مقصد صبر کنیم. شهید صیاد گفت: اشکالی ندارد، ما باید همین جا نماز را بخوانیم. هلی کوپتر نشست. با آب قمقمه ای که داشت، وضو گرفتیم و نماز ظهر را همگی به امامت ایشان اقامه کردیم».

پیام متن:

توجه داشتن به اوقات و زمان نماز و جدیت در به جای آوردن آن در اول وقت حتی در شرایط ناامن.

یکی از دوستان شهید ابراهیم شجیعی نقل می کند: «یک بار که با اتوبوس هم سفر بودیم، وقت نماز صبح شد. سید به من گفت: برو به راننده بگو چرا نگه نمی دارد؟ زمستان بود و خیلی هوا سرد. راننده هم قصد نداشت فعلاً جایی نگه دارد. من رفتم جلو و به راننده گفتم، ولی اعتنا نکرد. سید بلند شد و با لحن خوبی به راننده فهماند که وقت نماز صبح است و شاید بعضی ها بخواهند نماز بخوانند. راننده در حالی که ناراحت شده بود، کنار یک پل نگه داشت. جایی که فکر نمی کرد کسی پیاده شود، سید در را باز کرد و هفت هشت نفر پیاده شدیم. توی گل و سرما با آب سرد وضو گرفتیم و همان جا کنار جاده به نماز ایستادیم. بعد هم سید رفت و از راننده تشکر کرد و به او گفت: ببین چه ثواب بزرگی بُردی، باعث شدی تعدادی نمازشان را در اول وقت بخوانند همین توشه آخرت توست».

پیام متن:

در نظر گرفتن رضای خداوند در همه حال و اقدام به نماز اول وقت، در سخت ترین موقعیت ها.

همسر شهید حاج محمد ابراهیم همت می گوید: «ابراهیم بعد از چند ماه عملیات به خانه آمد. سر تا پا خاکی بود و چشم هایش سرخ شده بود. به محض اینکه آمد، وضو گرفت و رفت که نماز بخواند. به او گفتم: حاجی لااقل یک خستگی دَر کُن، بعد نماز بخوان. سر سجاده اش ایستاد و در حالی که آستین هایش را پایین می زد، به من گفت: من باعجله آمدم که نماز اول وقتم از دست نرود. این قدر خسته بود که احساس می کردم، هر لحظه ممکن است موقع نماز از حال برود».

پیام متن:

اقامه نماز در اول وقت، حتی در حال خستگی فراوان.

سردار پردیس، یکی از همکاران شهید علی صیاد شیرازی نقل می کند: «در مأموریتی به اتفاق شهید صیاد، با هواپیما از شیراز به تهران مراجعت می کردیم. بعد از بلند شدن هواپیما، شهید رو کرد به من و گفت: چه کار کنیم که نمازمان را اول وقت بخوانیم؟ من رفتم و به دستور ایشان یک لیوان آب تهیه کردم و شهید صیاد با آن تجدید وضو کرد. سپس پتویی در انتهای هواپیما انداخت و با بررسی حرکت هواپیما، جهت قبله را مشخص کرد و به محض اینکه هنگام نماز شد، به نماز ایستاد و ما هم به ایشان اقتدا کردیم».

پیام متن:

اهتمام شهید صیاد شیرازی به نماز اول وقت.

برادر سهراب صدرنشین، در نقل خاطره ای از سردارِ شهید حاج علی اکبر رحمانیان می گوید: «در پایگاه امیدیه بودیم، چند دقیقه ای به اذان صبح مانده بود. علی اکبر را دیدم که بعد از چهار شبانه روز، از منطقه عملیاتی برگشته بود. خستگی شدید در چهره اش آشکار بود. فکر کردم می خواهد استراحت کند و بعد نماز صبح بخواند؛ چون خواب از چشمانش می بارید، ولی برعکس، تا اذان گفتند، جانمازش را پهن کرد و آماده نماز شد. به او گفتم: خسته هستی؛ کمی دراز بکش، بعد نماز بخوان. لبخندی زد و گفت: ما الآن برای همین نماز داریم می جنگیم. وقتی به نماز ایستاد، دیگر آثار خستگی در او نمی دیدم».

پیام متن:

شهید رحمانیان و عنایت بالای ایشان به نماز اول وقت.

شهید بزرگوار، عباس بابایی، رمز موفقیت خود را در دوره خلبانی در کشور امریکا، توجه داشتن به نماز اول وقت می داند و می گوید: «خلبان شدن من هم عنایت خدا بود. قرار بود بعد از پایان دوره در کشور امریکا، مصاحبه نهایی را یک ژنرال امریکایی با من انجام دهد. تمام تلاش های این دو سال، بستگی به همین مصاحبه داشت. وقتی وارد اتاق او شدم، از من پرسش هایی کرد و من پاسخ دادم. بعد از چند دقیقه، فردی وارد اتاق شد و ژنرال با او رفت و من باید در اتاق منتظر او می ماندم. به ساعتم نگاه کردم، وقت نماز ظهر بود. با خودم گفتم، کاش در این جا نبودم و می توانستم نماز را اول وقت بخوانم! از طرفی ممکن بود نماز خواندن من در آنجا باعث دردسر شود، ولی با خودم گفتم هر چه بادا باد هیچ کاری مهم تر از نماز نیست. در گوشه ای از اتاق روزنامه ای پهن کردم و مشغول نماز شدم. در همین لحظه ژنرال وارد اتاق شد، ولی من با توکل بر خدا نماز را ادامه دادم. نماز که تمام شد، از ژنرال عذرخواهی کردم و درباره نماز برای او توضیح دادم. او هم لبخندی زد و پرونده ام را امضا کرد و پایان دوره ام را تبریک گفت. آن روز موفقیت خود را در توجه کردن به نماز اول وقت، آن هم در شرایط حساسی مثل آنجا دیدم».

پیام متن:

یاری خواستن از خداوند برای ادای تکلیف الهی همچون نماز در اول وقت و عنایت همیشگی خداوند.

یکی از هم رزمان شهید حمیدرضا نوبخت، درباره اهمیت دادن این شهید بزرگوار به نماز اول وقت نقل می کند: «با حمیدرضا در جزیره مینو بودیم. روزی برای انجام دادن کاری سوار بر خودرو شدیم و به طرف اهواز حرکت کردیم. فصل تابستان بود و گرمای طاقت فرسای خوزستان همه را اذیت می کرد. ناگهان در نزدیک های اهواز، حمیدرضا خودرو را کنار جاده متوقف کرد. دلیل توقف را پرسیدم. او گفت: مگر صدای اذان را نشنیدی؟ به او گفتم: تا اهواز راهی نمانده است و در آنجا زیر سرپناهی نماز می خوانیم. حمیدرضا نگاه معنی داری به من کرد و گفت: تو از کجا می دانی تا اهواز ما زنده هستیم؟ سپس با مقدار آبی که در ماشین داشتیم، وضو گرفتیم و همان جا نماز را در اول وقت به جا آوردیم».

پیام متن:

توجه نکردن به سختی ها و گرمای طاقت فرسا، به منظور توفیق در به جا آوردن نماز اول وقت.

خداوند متعال در قرآن کریم در وصف مؤمنان می فرماید: «اَلّذینَ هُمْ علی صَلَواتِهِمْ یُحافِظون؛ مؤمنان واقعی کسانی هستند که بر نمازهای خود محافظت می کنند.» و به فرموده امام راحل: «نگه داری وقت نماز و به جای آوردن آن در اول وقت، از مهم ترین آداب عبادت است.» امام صادق علیه السلام نیز در حدیثی زیبا، یکی از ملاک های شیعه بودن را توجه کردن او به نماز اول وقت می داند و می فرماید:

اِمْتَحِنُوا شیعتَنا عِنْدَ مَواقیتَ الصَّلوةِ کیفَ مُحافَظَتُهُ عَلَیْها.

شیعه ما را هنگام وقت نماز بشناسید (امتحان کنید) که چگونه از آن محافظت می کند.

+نوشته شده در پنجشنبه یازدهم آذر 1389ساعت10:12توسط مهرناز کریمی | |

فتوکل علی الله ان الله یُحّب المتوکلین

از جمله ادراکاتی که ما از خداشناسی و خودشناسی بدست می‌آوریم، توکل می‌باشد. توکل یعنی چه؟ در کارهایی که در طول روز انجام می‌دهیم یا برای ما پیش می‌آید، چون مطمئن هستیم که خداوند از ما داناتر و تواناتر است، کار را به او واگذار می‌نماییم. البته تلاش خود را انجام داده و نتیجه را به او واگذار می‌نماییم تا چنانکه تقدیر اوست، آن کار را می‌سازد و به آنچه تقدیر کند و کرده باشد، خرسند و راضی خواهیم بود.

 


ادراکی که همراه توکل برای ما می‌آید، «رضا» می‌باشد. کم کم تضاد ما با خود، با خدای خود و با دیگران کم شده و در مراحل کمال، به صفر خواهد رسید؛ به طوری که رضای خدا از بنده‌ی خود وقتی حاصل می‌شود که رضای بنده از خدا حاصل شود. درک این موضوع وقتی ایجاد می‌شود که برای ما «بایست» و یا «نبایست» نباشد. «این کار باید اینطور می‌شد و یا نباید اینطور می‌شد»، یعنی تضاد. وقتی تضاد ما از بین رفت، در حقیقت به بهشت درون خواهیم رسید؛ چون تضادی نیست به هر چه می‌نگریم، رحمت الهی را خواهیم دید. ادراکات مذکور و مواردی که به آن اشاره خواهد شد، همانند ساختمانی در حال احداث با هم ساخته شده و جدای از یکدیگر نمی‌باشند؛ به طوری که بعد از مدتی درست است که قسمتهای مختلف ساختمان جداگانه در حال ساخت می‌باشد، ولی در ارتباط با کل بنا بوده و ساختمان احداث می‌گردد.
همانطور که اشاره شد در «توکل» ما کاری را به خدا وا می‌گذاریم. درست مثل وکیل؛ چون مطمئن هستیم حتماً از ما بهتر انجام خواهد داد. در ابتدا طی این واگذاری، هنوز تعلق ما به آن کار وجود داشته و باقی می‌ماند. این تعلق نیز باید از بین برود. زیرا تا هر زمانی ما کاری را به خود نسبت دهیم و آنرا متعلق بخود بدانیم، این تعلق وجود دارد؛ ولی اگر هر کار و امری را متعلق به او بدانیم، این تعلق نیز از بین خواهد رفت. آنگاه کاری متعلق به ما نخواهد بود تا به آن وابستگی و تعلق داشته باشیم. این حالت را که بعد از توکل ایجاد می‌شود، «رضا» گویند چون هر امری که از جانب خداوند باشد، یا به عبارتی هر چه خدا کند، موافق طبع ما خواهد بود؛ یعنی هم خود و هم موافق نظر و طبع خود و یا مخالف نظر و طبع خود را به خداوند سپرده‌ایم و برای ما طبعی یا نظری نمانده تا آنرا موافق و مخالفی باشد.
 

یا اًیتها النفسُ المطمئنۀُ ارجعی الی ربک راضیۀ مرضیه
ای نفس آرام یافته باز آی بسوی پروردگارت در حالی که راضی به حق و مرضی حق هستی
 

بله به مرحله‌ای خواهیم رسید که هم ما از خداوند راضی و هم خداوند از ما راضی باشد و تا به این مرحله نرسیم، به توحید (یعنی یکی شدن) نرسیده‌ایم.
توکل، رضا و تسلیم، مقدمات وصل و یکی شدن و توحید می‌باشد. تا به درک آنها نائل نشویم، به درک توحید و وحدت نائل نخواهیم شد. این ادراکات باعث شده تا به هر چه بنگریم، جز تجلیات حق چیزی نبینیم و جز یک تن واحده چیزی نخواهیم دید؛ بیننده و دیده شده همه یکی خواهد شد. اینجاست که به معنی «فنا» نزدیک می‌شویم.
 

کل من علیها فان و یبقی وجه ربّک ذوالجلال و الاکرام
 

در این مورد البته هرچه که ما سعی کنیم تا برای آن تعریفی کرده و یا در فکر و وهم خود آنرا تصور کنیم و یا هرچه به عقل ما برسد، نمی‌تواند درست باشد و جمله آنها منتفی است؛ زیرا موضوع فنا موضوعی نیست که در ذهن ما جا بگیرد و یا ما قادر به درک آن باشیم.

علت اینکه ما می‌توانیم به آن برسیم چیست؟
دلیل آن این است که ما از آنجاییم، از آنجا آمدیم، آنجا را دیده‌ایم و شنیده‌ایم، اما آن را فراموش کرده‌ایم. چون چشم بصیرت خود را بسته‌ایم و گوش خود را به روی نغمه‌های آسمانی نگشوده‌ایم و دچار فراموشی شده‌ایم.

 

+نوشته شده در سه شنبه نهم آذر 1389ساعت14:34توسط مهرناز کریمی | |

توكل حقیقی چگونه است؟

توكل

اشاره:

تصویرذهنی شما از توكل چیست؟ مولفه های سازنده مفهوم "توكل" نزد شما چه چیزهایی است؟ میان توكل به خداوند و لزوم كار و تلاش چه نسبتی برقرار است؟

عطف توجه به معنای حقیقی و حقیقت معنای "توكل"، تاثیر بسزایی در زندگی دنیوی و اخروی فرد متوكل بر جای خواهد گذاشت. به منظور دستیابی به تصویری روشن از مفهوم "توكل" به خداوند مطالعه نوشتار حاضر را به شما توصیه می‌كنیم. امید كه مقبول نظر و اثر بخش افتد.

*******

"معناى توكل مسلماً این نیست كه انسان در مسجد معتكف شود و مشغول به عبادت و راز و نیاز با خدا گردد و اوقات شبانه روز را بدین گونه سپرى كند و دست از كسب و كار بردارد، به آن امید كه خدا خود رزق و روزى او را تأمین كند؛ بى تردید این گونه اشخاص، بیراهه رفته‌اند و به معنا و مفهوم حقیقى توكل دست نیافته اند. چنانكه در روایتى آمده است:

«رَاى رَسُولُ اللّهِ(صلى الله علیه وآله) قَوْماً لایَزْرَعُونَ قالَ مَنْ اَنْتُم؟ قالُوا: نَحْنُ الْمُتَوَكِّلُونَ قالَ: لا بَلْ اَنْتُمْ الْمُتَّكِلُونَ»1

پیامبر گرامى اسلام، گروهى را مشاهده كرد كه به دنبال كشت و كار نمى‌روند، فرمود: چه مى‌كنید؟ گفتند: ما متوكلین هستیم. آنگاه پیامبر فرمود: شما متوكل نیستید، بلكه سربار جامعه هستید.

پس توكل كننده باید از كار و تلاش غفلت نكند، چنانكه كسانى كه اهل توكل نیستند، این گونه اند. منتها فرق این دو، در رابطه قلبى آنهاست: توكل كننده به انگیزه اطاعت امر خدا و با تكیه و امید داشتن به خدا تلاش مى‌كند؛ ولى انسان غیر موحّد و غیر متوكل، روزى خود را در كارش مى‌جوید و یا در دست دیگران كه مزدى به او بدهند.

اساساً كسى كه به خدا معرفت دارد، مى‌داند كه به مقتضاى حكمت الهى، امور به واسطه اسباب تحقق مى‌یابد. گاهى اسباب، مادى و طبیعى است و گاه معنوى است و بسا اسبابى غیرعادى و خارق العاده است. به هر ترتیب حكمت الهى ایجاب مى‌كند هر پدیده‌اى از طریق اسباب خودش محقق گردد از این رو علم و شناخت به خداوند و حكمت او موجب معرفت به مقتضاى حكمتش ـ كه برقرارى نظام اسباب و علل است ـ مى‌گردد و در نهایت، تكامل انسان بستگى به همین نظام داشته و به واسطه آن بشر در بوته امتحان و آزمایش قرار مى‌گیرد وگرنه انسان تكامل نمى یابد، زیرا تكامل انسان در گرو انجام وظایف بندگى است و آن نیز در ارتباطات انسانى مطرح مى‌گردد و این ارتباطات نیز در نظام اسباب و مسبّبات مندرج مى‌باشد و اگر انسان انزوا گزیند و فقط به عبادت مشغول گردد و در زندگى روزمرّه به كار و تلاش نپردازد، برخلاف حكمت الهى عمل كرده است و در این صورت، انتظار رسیدن رزق و روزى از جانب خداوند، قطعاً بى مورد خواهد بود، به قول مولوى:

گر توكل مى‌كنى در كار كن             كشت كن پس تكیه بر جبار كن

بنابراین حكمت الهى ایجاب مى‌كند كه انسان در مسیر راهیابى به نیازها و خواسته هایش، از اسباب بهره جوید. اگر بنا بود با درخواست روزى از خدا و گفتن یك «یا الله» روزى انسان فراهم شود، دیگر كسى به دنبال روزى نمى‌رفت و انسانها آزمایش نمى‌شدند. این مشكلات است كه انسان در جریان آن آزموده مى‌شود و در نتیجه به تكامل و یا انحطاط و سقوط دست مى‌یابد. اگر در هر مرحله، براى انسان وظیفه‌اى مشخص شده، بدان جهت است كه باید به دنبال اسباب برود، وقتى گرسنه است باید كار كند و در نتیجه كار، رابطه بین كارگر و كارفرما، تصرف در اموال دیگران، ظلم، ظالم و مظلوم، محروم و مستضعف و جبّار و مستكبر مطرح مى‌شود.

اگر بنا بود هر كس دو ركعت نماز بخواند و بعد از نماز غذاى بهشتى در برابر او نهاده شود، دیگر امتحانى در كار نبود و همه انسانها صالح مى‌بودند و اهل طاعت از اهل معصیت، شناخته نمى‌شدند و معلوم نبود كه چه كسى براى اطاعت خدا، حاضر است رنج بكشد و چه كسى از دستاورد تلاش دیگران بهره مى‌جوید.

البته گاهى وراى «نظام اسباب و مسبّبات عادى» حكمت الهى اقتضاء مى‌كند كه امر خارق العاده‌اى رخ دهد، چنانكه درمورد حضرت مریم(علیها السلام) چنین امرى رخ مى‌داد.

«... كُلَّما دَخَلَ عَلَیْها زَكَرْیا الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً...»2

هرگاه زكریا به صومعه نزد مریم مى‌آمد، نزد او روزى مى‌یافت.

این امر بر اساس حكمت الهى رخ مى‌دهد و نیز براى اینكه خداوند لطفش را به بندگان شایسته‌اش نشان دهد و دیگران نیز پند گیرند، كسى كه چنین لطفى به او شده، آزمایش مى‌شود كه از این نعمت بزرگ قدردانى مى‌كند یا نه.

گذشته از موارد نادر و اندك، در بیشتر موارد حكمت الهى اقتضاء مى‌كند جریان امور بر اساس اسباب عادى برقرار باشد. حال اگر كسى بگوید: من نمى‌خواهم از راه اسباب به مقصود و هدفم برسم؛ خواست او با خواست خدا هماهنگ نیست و برخلاف خواست خدا حركت مى‌كند. اگر او بنده صالحى است، باید كار و عبادت او مرضى خدا باشد. وقتى خدا این نظام را مى‌پسندد، چطور او از خدا مى‌خواهد، در حق او برخلاف این نظام رفتار كند، گویا مى‌پندارد علمش بیش از علم خداست. وقتى خداوند مى‌خواهد از فلان طریق به تو روزى دهد، تو مى‌گویى نه از راه دیگرى واز پیش خود به من روزى بده؟ این نیست جز تنبلى و خواستى مخالف حكمت الهى.

اگر گفته مى‌شود: باید از اسباب براى رسیدن به اهداف، بهره جست، این بدان معنا نیست كه روزى تو توسط زمین، نانوا و كار تأمین مى‌گردد، بلكه همه اینها از خدایند و تدبیرشان به دست اوست و روزى نیز از اوست، اما تو وظیفه دارى به دنبال اسباب بروى، تا هدفهاى الهى در نظام عالم تحقق یابد و آن هدفها در مسیر تكامل انسانهاست.

پیامبر گرامى اسلام، گروهى را مشاهده كرد كه به دنبال كشت و كار نمى‌روند، فرمود: چه مى‌كنید؟ گفتند: ما متوكلین هستیم. آنگاه پیامبر فرمود: شما متوكل نیستید، بلكه سربار جامعه هستید.

پس توكل كننده باید از كار و تلاش غفلت نكند، چنانكه كسانى كه اهل توكل نیستند، این گونه اند. منتها فرق این دو، در رابطه قلبى آنهاست: توكل كننده به انگیزه اطاعت امر خدا و با تكیه و امید داشتن به خدا تلاش مى‌كند؛ ولى انسان غیر موحّد و غیر متوكل، روزى خود را در كارش مى‌جوید و یا در دست دیگران كه مزدى به او بدهند. توكل كننده به كسى جز خدا امید ندارد و حتى اگر دستش از همه اسباب كوتاه گردد، رخنه‌اى در امید او پدید نمى‌آید. مضمون برخى روایات چنین است كه مؤمن به آنچه نزد خداست امیدوارتر است؛ چون ممكن است مال او از بین برود و یا ربوده شود؛ ولى آنچه در خزانه خداست از بین نمى‌رود.

 

پی نوشت‌ها:

1ـ مستدرك الوسائل، ج 11، ص 217.

2ـ آل عمران/37.

 

منبع:

مصباح یزدی، راهیان كوی دوست، صص

+نوشته شده در یکشنبه هفتم آذر 1389ساعت20:32توسط مهرناز کریمی | |


«توکل» از ماده «وکالت» به معنای انتخاب وکیل و اعتماد بر دیگری است. هر قدر وکیل توانایی و آگاهی بیشتری داشته باشد، شخص موکل احساس آرامش بیشتری می کند و چون علم خدا بی پایان و توانایی اش نامحدود است اگر انسان بر او توکل کند آرامش فوق العاده ای احساس می کند، در برابر مشکلات وحوادث مقاوم می شود و از دشمنان نیرومند و خطرناک نمی هراسد. در سختی ها به بن بست نمی رسد و پیوسته راه خود را به سوی هدف ادامه می دهد.
انسانی که بر خدا توکل دارد هرگز احساس حقارت و ضعف نمی کند بلکه به اتکای لطف خدا و علم و قدرت بی پایان او خود را فاتح و پیروز می بیند و حتی شکست های مقطعی او را ناامید نمی سازد. هرگاه توکل به مفهوم صحیح کلمه در جان انسان پیاده شود به یقین امید آفرین، نیروبخش و باعث تقویت اراده و تحکیم مقاومت و پایمردی است. البته معنای توکل این نیست که انسان دست از تلاش و کوشش بردارد بلکه باید تا آن جا که توان دارد تلاش کند و منزلگاه ها را یکی پس از دیگری بپیماید، اما آنچه که تلاش کرده و نیز آنچه که از توان او بیرون است، به ثمر برسد به خدا واگذارد و از الطاف او مدد بگیرد. پس حقیقت توکل که در شرع مقدس اسلام آمده همان اعتماد قلبی در تمام کارها بر خدا و صرف نظر کردن از غیر او است و این منافاتی با تحصیل اسباب ندارد، مشروط بر این که اسباب را در سرنوشت خود اصل اساسی نشمرد.
در حدیثی پیامبر اکرم(ص) از جبرئیل(ع) می پرسد:توکل بر خداوند بزرگ چیست؟عرض کرد:آگاهی از این که مخلوق نمی تواند سود و زیانی برساند و یا چیزی ببخشد و یا مانع بخشیدن شود و نیز مأیوس شدن از خلق (و امیدواری به خدا).
مراحل توکل:
توکل را می‏توان بطور کلی بر سه قسم تقسیم کرد:
1- توکل زبانی:یعنی آن توکلی که فقط با زبان گفته می‏شود توکلت علی الله (برخداتوکل کردم) این توکل از ارزش معنوی برخودار نیست.
2- توکل اعتقادی:یعنی آن توکلی که ناشی از این اعتقاد است که واقعا همه کاره خداوند تبارک و تعالی است و حقیقتا او تکیه گاه همه چیز و همه کس است با توجه به این اعتقاد توکل بر خدای تعالی می‏شود و سپس بر کاری اقدام می‏گردد این توکل از ارزش معنوی برخودار است کهاکثر مسلمان‏ها می‏توانند با توجه به این مرحله توکل کارهای خود را آغاز کنند.
3- توکل قلبی:یعنی آن توکلی که از حالات بلکه از ملکات فضیله نفس انسانی گشته است و شاید حدیث شریف زیر به این مرحله عالی از توکل اشاره داشته باشد:علی بن سوید می‏گوید از امام موسی بن جعفر(ع) درباره این آیه شریفه و من یتوکل علیالله فهو حسبه هر کس بر خدا توکل کند خدا او را بس است پرسیدم حضرت فرمود: التوکل علی الله درجات منها ان تتوکل علی الله فیامورک کلها فما فعل بک کنت عنه راضیا تعلم انه لا یألوک خیرا و فضلاً و تعلم ان الحکم فی ذالک له فتوکل علی الله بتفویض ذالکالیه وثق به فیها و فی غیرها ؛ توکل بر خدا دارای درجاتی است از جمله اینکه در تمام کارهایت برخدا توکل کنی پس هر چه خدا با تو انجامداد (و اراده حکمت آمیزش بر هر چه تعلق گرفت) راضی باشی علم و یقین داشته باشی که او از هیچ خیز و فضلی دریغ نکند و نیز علم و یقین داشتهباشی که حکم و فرمان در این جهت با اوست پس با واگذاری کار به او بر او توکل کن و به او در کارهای خود و کارهای غیر خود وثوق (اطمینان وآرامش) داشته باش، (ترجمه اصول کافی کلینی، ج 3، ص 106، ر 5).
در این حدیث به دو مقام بلند معنوی که از ارکان ایمان هم هستند اشاره شده است:1- مقام رضا 2- مقام تفویض. امام علی(ع) می‏فرمایند: الایمان علی اربعه ارکان، التوکل علی الله و التفویض الی اللهو التسلیم لامرالله و الرضا بقضاءالله ؛ ایمان چهار رکن دارد 1- توکل برخدا 2- تفویض الی الله 3- تسلیم امرالله 4- رضا به قضایالهی، (میزان الحکمه، ج 1، ص 318، ر 1348). در نتیجه ایمان که خود فقط یک امر قلبی است نه اعتقادی و زبانی چهار رکن دارد که همه آنها نیز قلبی می‏باشند بنابراین آن توکلی در کلام امام موسی بن جعفر(ع) مراد استکه قلبی باشد در چنین توکلی علم، یقین، وثوق و آرامش نهفته است و توکل کننده ذره‏ای دغدغه و ناآرامی ندارد توکل قسم اول از آن منافقین است زیرا صرفا توکل زبانی است و باطن بدان اعتقادی ندارد توکل قسم دوم بهره عامه مسلمانان است و توکل قسم سوم ویژه مؤمنان واقعیاست که دستیابی به آن بسیار مشکل و در درازمدت می‏باشد و هر کس به این مقام و مرحله سوم رسید متوکل واقعی می‏باشد.
توکل دارای آثار زیر است:
1-نخستین اثری که در یک انسان متوکل به وجود می آید، مسأله اعتماد به نفس و ایستادگی و مقاومت در برابر مشکلات است، چون کار خود را به خدای قادر عالم و عزیز مقتدری که همه مشکلات برایش سهل و آسان است واگذار نموده است، پس احساس تنهایی و ضعف نمی کند.
2- توکل بسیاری از صفات زشت اخلاقی مانند حرص و حسد و دنیاپرستی و بخل و تنگ نظری را از انسان دور می سازد چون وقتی تکیه گاه انسان خداوند قادر مطلق باشد جایی برای این اوصاف رذیله باقی نمی ماند.
3- توکل بر خداوند نور امید در دل می افروزد و به خاطر آن توان و استعداد انسان شکوفا می گردد، خستگی بر او چیره نمی گردد و در همه حال احساس آرامش می کند، لذا امیر مؤمنان(ع) در سخن کوتاه و پرمعنایی می فرماید:«لیس لمتوکل عناء؛ کسی که توکل بر خدا دارد، رنج و خستگی ندارد».
4- توکل بر خدا بر هوش و قدرت تفکر می افزاید و روشن بینی خاصی به انسان می دهد زیرا قطع نظر از برکات معنوی این فضیلت اخلاقی، توکل، سبب می شود انسان در برابر مشکلات دستپاچه و وحشتزده نگردد و قدرت بر تصمیم گیری را حفظ کند و نزدیکترین راه درمان و حل مشکل را بیابد. پس هدف از توکل و ثمره آن تنها رسیدن به مقصد و هدف نیست تا اگر کسی با توکل به هدفش نرسید نا امید و مأیوس گردد، بلکه توکل ثمرات و فواید فراوانی برای انسان متوکل دارد.
در نتیجه چون هر چیزی در این عالم مستند به ذات پاک خداوند است و او سرچشمه هستی است و تأثیر هر عاملی به فرمان اوست، پس باید تنها به او تکیه کرد و امور را به او واگذار نمود و در عین حال که از همه اسباب استفاده می کنیم و نهایت کوشش و تلاش خود را به کار می گیریم ولی به اسباب استقلال نمی دهیم بلکه اسباب را مسخر فرمان و اراده الهی و تحت فرمان او می دانیم.
اما این که چرا گاهی انسان نهایت توکل را بر خداوند دارد ولی رسیدن به هدف به تأخیر می افتد و یا موفق به دستیابی به آن نمی گردد باید گفت، انسان از مصالح امور آگاه نیست، هر چیز حسابی دارد و هر کار زمانی را می طلبد و هر پدیده ای در ظرف زمانی ویژه خود مطلوب است و گاه مصلحت در این است که رسیدن به هدف و نتیجه به تأخیر افتد، بنابراین شتابزدگی در این امور روا نیست. خداوند متعال در سوره طلاق آیه 3 می فرماید: «و من یتوکل علی الله فهو حسبه ان الله بالغ امره قد جعل الله لکل شیء قدرا؛ هر کس بر خداوند توکل کند، خدا کار او را سامان می بخشد، خدا فرمان خود را به انجام می رساند و برای هر چیز اندازه ای قرار داده است».
جمله «قد جعل الله لکل شیء قدرا» ممکن است پاسخ به سؤال شما باشد که چرا گاهی با وجود توکل، به هدف نمی رسیم، یعنی خداوند کارش بی حساب و به دور از سنجش نمی باشد و برای هر کاری ظرف زمانی و مکانی و حساب و کتاب خاصی قرار داده است و مصلحت آن است که در آن ظرف خاص تحقق یابد.
یعقوب پیامبر(ع) هنگامی که فرزندانش را به خاطر قحطی و تنگنای شدید برای آوردن آذوقه به سرزمین مصر فرستاد تا از عزیز مصر کمک بطلبند، به فرموده قرآن کریم در سوره مبارکه یوسف به آنها چنین سفارش کرد: «و قال یا بنی لا تدخلوا من باب واحد وادخلوا من ابواب متفرقه؛ ای فرزندانم!همگی از یک دروازه وارد نشوید بلکه از درهای متفرق وارد شوید (مبادا یک جمعیت غیر بومی در مصر باعث تحریک احساسات مردم شود و به آنها آسیبی برسانند)» (یوسف، آیه 67).
سپس افزود: «و ما اغنی عنکم من الله من شیء ان الحکم الا لله علیه توکلت و علیه فلیتوکل المتوکلون؛ من با این دستور نمی توانم حادثه ای را که از سوی خدا مقرر شده است از شما برطرف سازم، حکم و فرمان ویژه خداوند است، بر او توکل کردم و همه توکل کنندگان باید بر او توکل کنند» (یوسف ، آیه 76).
یعنی با این که حضرت یعقوب(ع) دستورهای لازم را برای پیشگیری از حوادث قابل اجتناب به فرزندان خود داد، ولی تأکید کرد که من با این دستورها نمی توانم جلو هر حادثه ای را بگیرم و در برابر همه مشکلات تدبیری بیندیشم، بلکه ما باید آنچه در توان داریم انجام دهیم و در بقیه بر خدا توکل کنیم و کار را به دست او بسپاریم، چون همه چیز به فرمان او است و در برابر اراده الهی از دیگری کاری ساخته نیست.

+نوشته شده در شنبه ششم آذر 1389ساعت19:31توسط مهرناز کریمی | |

شاید بپرسی این توکل با این همه توانایی که توصیف می کنی ، چیست ؟ از کجا  و چگونه باید تهیه شود ؟

توکل به معنای " وکیل گرفتن در کاری و اعتماد به وکالت او " است .معمولاً همه ی انسانها وقتی با مشکلی روبرو می شوند که احتمال می دهند خودشان از پس انجام آن بر نمی آیند ، به سراغ افرادی می روند که در حل آن مشکل تخصص داشته باشند . به عنوان مثال اگر کودکی بیمار شود ، پدر و مادر او برای مداوایش نزد متخصصی می روند که در مورد آن بیماری تخصص بالایی داشته باشد .

حال ما انسانها جای این را ندارد که کمی بیاندیشیم و ببینیم که وقتی یک جسم  که مادی است ، بیمار می شود نیاز به درمان دارد ،چه طور است که روح معنوی و وسیع نیاز به تکیه به پناهگاهی ندارد؟!

گاهی اوقات انسان ها چوب حراج به انسانیّت خود می زنند وروح خود را در بازار به حراج می گذارند . گاهی این بشر به قدری به عقل و زرنگی خود اعتماد می کند که هیچ کس را جز خودش قبول ندارد . واقعاًچرا این گونه می شویم ؟!

توکل به معنای " وکیل گرفتن در کاری و اعتماد به وکالت او " است .معمولاً همه ی انسانها وقتی با مشکلی روبرو می شوند که احتمال می دهند خودشان از پس انجام آن بر نمی آیند ، به سراغ افرادی می روند که در حل آن مشکل تخصص داشته باشند .

+نوشته شده در جمعه پنجم آذر 1389ساعت15:30توسط مهرناز کریمی | |


توكل یكى از اركان ایمان است. توكل یعنى در كار خود بر خداوند تكیه كردن و حالتى است در بنده مؤمن كه از معرفت او به خداوند و اوصاف و اسماء حسناى او ناشى مى‏شود. توكل نوعى رابطه ایمانى میان بنده و معبود است. مؤمن مى‏داند كه خداوند به نیاز همه بندگان آگاه و بر رفع آن نیازها تواناست، خداوند خیرخواه بندگان است و به آنها رحمت و شفقت دارد و بخیل نیست. پس خداوند هر نیازى را كه بنده داشته باشد، مطابق خیر و مصلحت او تامین مى‏كند. مؤمن معتقد است هیچ چیزى براى او رخ نمى‏دهد، مگر آن كه خداوند مقدر داشته باشد:

قل لن یصیبنا الا ما كتب اللَّه لنا هو مولینا و على اللَّه فلیتوكل المؤمنون؛ (106)

بگو: جز آن چه خدا براى ما مقدر داشته هرگز به ما نمى‏رسد. او سرپرست ماست، مؤمنان باید تنها بر خدا توكل كنند.

پس اگر خداوند كسى را یارى كند هیچ كس بر او چیره نخواهد شد و اگر كسى را خوار سازد هیچ كس نمى‏تواند او را یارى كند:

ان ینصركم اللَّه فلا غالب لكم و ان یخذلكم فمن ذالذى ینصركم من بعده و على اللَّه فلیتوكل المؤمنون؛
(107)

اگر خدا شما را یارى كند هیچ كس بر شما غالب نخواهد شد و اگر دست از یارى شما بردارد چه كسى بعد از او شما را یارى خواهد كرد؟ و مؤمنان باید تنها بر خدا توكل كنند.

مؤمن واقعى فقط خداوند را منشأ آثار مى‏داند و قدرت‏هاى دیگر را هیچ مى‏شمارد. هر چه هست از اوست پس غیر خدا در كار او سود و زیانى نمى‏رساند و نباید به غیر خدا تكیه كرد.

غیر خدا هم خود اوست و هم انسان‏هاى دیگر؛ پس نه از دیگران امید سود و زیانى دارد و نه خود را در تحصیل سود و دفع زیان مستقل و توانا مى‏بیند:

و لا تدع من دون اللَّه ما لا ینفعك و لا یضرك فان فعلت فانك اذا من الظالمین (108)

و به جاى خدا چیزى را كه سود و زیانى به تو نمى‏رساند، مخوان كه اگر چنین كنى، در آن صورت قطعا از جمله ستمكارانى.

با وجود چنین عقیده‏اى درباره خدا و مخلوقات او انسان مؤمن همواره متوكل است.

پیامبر اكرم(ص) توكل را این گونه تعریف فرموده‏اند:

العلم بان المخلوق لا یضر و لا ینفع و لا یعطى و لا یمنع و استعمال الیأس من الخلق، فاذا كان العبد كذلك لم یعمل لاحد سوى اللَّه و لم یرج و لم یخف سوى اللَّه و لم یطمع فى احد سوى اللَّه، فهذا هو التوكل؛ (109)

توكل یعنى آگاهى از این كه مخلوق زیان و سودى نرساند و بخشش و بازداشتى نتواند و نومیدى از آفریدگان. اگر بنده‏اى این چنین كند، آن گاه براى غیر خدا كارى نكند و به غیر خدا امید نبرد و از غیر خدا نهراسد و جز به خداوند میلى ندارد.

آیا توكل موجب ترك عمل و سستى در كار است؟ برخى تصور مى‏كنند كه چون انسان‏ها هیچ اراده و نیروى مستقلى ندارند و یگانه موجود مرید و قادر حقیقى خداوند است و خداوند خیرخواه بندگان است پس باید دست از تلاش بشویند و در انتظار امداد و انعام خدا باشند كه نعمت‏ها را به آنان ارزانى دارد و ضررها و خطرها را از آنان دور سازد این دیدگاه نادرست است. زیرا توكل ویژگى مؤمن است و مؤمن به سبب اعتماد به خداوند بر او توكل مى‏كند. اعتماد به خدا، اعتماد به همه اوصاف او همه مقدرات اوست. خداوند خواسته است كه نظام عالم بر اساس نظم استوار باشد و تحقق هر امرى را به واسطه اسباب آن تقدیر فرموده است. كسى كه به بهانه توكل از اتخاذ اسباب براى وصول به اهداف خوددارى كند، گویى سنت الهى را نپذیرفته است و خواهان خروج از نظام مقدر خداست. این انسان را نمى‏توان متوكل دانست. انسان مؤمن متوكل، در برابر همه سنن الهى تسلیم و خاضع است و براى رسیدن به هر هدفى اسباب آن را فراهم مى‏كند و در عین حال مى‏داند كه نه او و نه اسبابى كه بر مى‏گزیند، هیچ یك در تأثیر و ثمر بخشى مستقل نیستند؛ تأثیر همه آنها در دست خواست و قدرت خداست. اگر خداوند بخواهد، آن اسباب آثار مورد نظر را خواهند داشت و اگر او اراده كند هیچ تأثیرى نخواهند داشت و چه بسا اثرى خلاف انتظار داشته باشند.

گروهى از اصحاب پیامبر چون آیه مباركه: من یتق اللَّه یجعل له مخرجاً و یرزقه من حیث لا یحتسب (110) هر كس از خدا پروا كند، خدا براى او راه چاره مى‏گشاید و از جایى كه حسابش را نمى‏كند به او روزى مى‏رساند نازل شد در خانه نشستند و به عبادت روى آورند. پیامبر از آنان پرسید: چه چیزى شما را به این كار واداشت؟ گفتند: چون روزى ما تكفل شد به عبادت روى آوردیم. ایشان فرمودند: كسى كه این گونه عمل كند دعایش مستجاب نمى‏شود. بر شماست كه به طلب روزى برآیید. (111)

آیا توكل با اعتماد به نفس منافات دارد؟

اعتماد به نفس اگر به معناى اعتقاد به استقلال انسان در علم و قدرت و اراده باشد بدون شك مطلوب مكتب اخلاقى اسلام نیست. از نظر اسلام همه مخلوقات فاقد هستى، علم، قدرت و اراده مستقل هستند. هیچ كس، نه خود ما و نه اطرافیان ما خارج از قلمرو سلطنت خدا نیست و هیچ كدام از خود تاثیر مستقلى بر امور نمى‏گذارد. پس هم اعتماد به خود و هم اعتماد به دیگران مذموم است. ولى اگر مقصود از اعتماد به نفس این باشد كه انسان در به فعلیت رساندن قواى خویش كوشا باشد و از ورود به كارهاى دشوار نهراسد و قادر به حل مسائل و مشكلات زندگى خود بدون اتكاء به دیگران باشد، صفتى پسندیده است خانواده و نظام تعلیم و تربیت باید فرزندان جامعه را این گونه تربیت كند تا در عین توان مندى در مقایسه با دیگران همواره بدانند كه هیچ یك از این قدرت‏ها و استعدادها و توانایى‏ها از آن آنها نیست و هیچ یك از تدابیر و اعمال آنها بدون اراده و قدرت خداوند تأثیرى ندارد.

آثار توكل

توكل به خداوند آرام بخش است. كسى كه به خدا توكل مى‏كند نتیجه تدابیر واقدامات خود را هر چه باشد به آسانى مى‏پذیرد؛ زیرا بر این باور است كه نتیجه كارهاى او اگر مطابق پیش بینى او باشد صلاح او چنین بوده است و اگر خلاف آن باشد نیز مصلحت او را تأمین مى‏كند. انسان متوكل از آینده اضطراب ندارد. پس با قوت قلب و استوارى به تدبیر امور مى‏پردازد و در راه تحقق اهداف خود مى‏كوشد.

امیرالمؤمنین(ع) مى‏فرمایند:

اصل قوة القلب التوكل على اللَّه. (112)

و كسى كه با چنین اطمینانى به كار و تلاش بپردازد، قدرتمند، غنى و عزیز مى‏شود.

امام رضا مى‏فرمایند:

من احب ان یكون اقوى الناس فلیتوكل على اللَّه. (113)

امام صادق(ع) نیز فرموده‏اند:

ان الغنى و العز یجولان، فاذا ظفرا بموضع التوكل اوطنا. (114)

توكل رمز موفقیت است و انسان متوكل، موفق، شاداب و پرنشاط است.

امیرالمؤمنین(ع) مى‏فرمایند:

من وثق باللَّه اراه السرور و من توكل علیه كفاه الامور. (115)

انسان متوكل از آینده نمى‏هراسد و خوف فقر و ناتوانى ندارد پس در یارى رساندن به دیگران كوتاهى نمى‏كند.

مهم‏ترین اثر توكل جلب محبت خداست. خداوند كسانى را كه به او توكل مى‏كنند دوست دارد:

ان اللَّه یحب المتوكلین (116)

و آنان را كفایت مى‏كند:

و من یتوكل على اللَّه فهو حسبه. (117)

مراتب توكل

توكل ثمره معرفت خدا و ایمان به عمل و قدرت و رحمت اوست و چون ایمان افراد به خداوند مراتبى دارد، توكل آنان نیز داراى مراتب است.

كسى كه ایمانى راسخ ندارد و علم و قدرت و خیرخواهى خداوند را باور نكرده است هر گاه اسباب ظاهرى براى رسیدن به مقاصد خود را قابل دسترسى بداند، آنها را استخدام مى‏كند و از این حقیقت غافل است كه این اسباب هیچ گونه تأثیرى ندارند و اگر خداوند نخواهد او را به مقصد و منظور خود نمى‏رسانند. همین افراد هنگامى كه اسباب را مهیا نبینند، به خدا توجه مى‏كنند و از او یارى مى‏خواهند چنین افرادى در مواقعى كه انگیزه كافى براى مقصدى ندارند، به جاى استخدام اسباب، به محبت و رحمت خدا توجه مى‏كنند. مثلا در امور آخرتى چون پاداش و عذاب آخرت را باور نكرده‏اند، هیچ گونه تلاشى براى رهایى از عذاب و یافتن پاداش آخرتى نمى‏كنند و تنها دل به رحمت و عطوفت خدا مى‏بندند و این البته باز هم از روى باور قلبى نیست، بلكه به سبب تنبلى و كاهلى است.

اما كسانى كه معتقد به علم و قدرت و رحمت خدا هستند، بر خدا توكل مى‏كنند و اگر این اعتقاد در آنان راسخ شده باشد و قلب آنان به این باور رسیده باشد كه خداوند داراى چنین صفاتى است، در كارهاى خود بر او توكل مى‏كنند و از نتیجه كار خود راضى هستند. در روایات نیز به این كه توكل مراتبى دارد اشاره شده و در روایتى از امام هفتم یكى از این درجات بیان شده است. از امام موسى بن جعفر درباره این آیه قرآن سؤال شد: و من یتوكل على اللَّه فهو حسبه (118) فرمودند:

توكل بر خدا درجاتى دارد. یكى از آن درجات این است كه در همه كارهایت بر خدا توكل كنى و به آن چه خداوند با تو كرد راضى باشى و بدانى كه او هیچ نیكى و فضلى را از تو منع نمى‏كند و بدانى كه در آن امر فرمان از آن اوست پس بر خدا توكل كن و كارت را به او واگذار كن و به خداوند در همه امور اعتماد كن. (119)

در كتاب چهل حدیث امام خمینى شرح عرفانى این روایت آمده است. (120)


+نوشته شده در چهارشنبه سوم آذر 1389ساعت21:28توسط مهرناز کریمی | |


دست تحريفگر تصوف چنان چه که تمام مفاهيم عاليه اسلامي را وارونه نشان داده است، بدين جا نيز دراز گشته و مفهوم توکل را به گونه اي توجيه مي کند که انسان، دست بسته بنشيند و از خويشتن حرکتي را نشان ندهد و براي معاش و زندگي خويش قدمي بر ندارد و بي توشه در بيابان ها گام بر دارد و اگر انديشه ...

دست تحريفگر تصوف چنان چه که تمام مفاهيم عاليه اسلامي را وارونه نشان داده است، بدين جا نيز دراز گشته و مفهوم توکل را به گونه اي توجيه مي کند که انسان، دست بسته بنشيند و از خويشتن حرکتي را نشان ندهد و براي معاش و زندگي خويش قدمي بر ندارد و بي توشه در بيابان ها گام بر دارد و اگر انديشه ي برداشتن توشه اي نمايد توکل وي خراب مي شود .
نقل است که گروهي بر بشر [حافي] آمدند که از شام آمده ايم و به حج مي رويم، رغبت کن با ما؟ گفت: به سه شرط: يکي آن که هيچ بر نگيريم و هيچ نخواهيم و اگر چيزمان بدهند نپذيريم ،گفتند ناخواستن و نابرگرفتن توانيم، اما اگر فتوحي پديد آمد نتوانيم که نگيريم ، گفت: شما توکل بر زاد حاجيان کرده ايد و اين بيان آن سخن است که در جواب آن صوفي گفته است که اگر در دل [عهد] کرده بودي که هرگز از خلق چيزي قبول نخواهم کرد اين توکل بر خداي بودي.(1)
از احمد خضرويه نقل مي کنند که گفت:
يک باره به باديه بر توکل به راه حج در آمدم، پاره اي برفتم خار مغيلان در پايم شکست، بيرون نکردم گفتم توكل باطل شود ،همچنان مي رفتم ،پايم آماس گرفت هم بيرون نكردم ،همچنان لنگ لنگان به مکه رسيدم،حج بگذاردم و همچنان بازگشتم و جمله ي راه از وي چيزي بيرون مي آمد و من به رنجي تمام مي رفتم مردمان بديدند و آن خار از پايم بيرون کردند پايم مجروح شد روي به بسطام نهادم به نزديک بايزيد در آمدم، بايزيد را چشم بر من افتاد تبسمي کرد و گفت آن اشکيل که در پايت نهادند چه کردي؟ گفتم اختيار خويش به اختيار او بگذاشتم.(2)

نقل است که ابوحمزه خراساني يک بار بر توکل، در باديه شد و نذر کرد که از هيچ كس هيچ چيز نخواهد و به کس التفات نکند ؛و برين نذر به سر برد ،بي دلو و رسن ،متوکل وار ،مجرد برفت ،پاره ي سيم در جيب داشت که خواهرش بدو داده بود، ناگاه توکل دادِ خود طلبيد گفت شرم نداري آن که سقف آسمان بي ستون نگاه دارد معده تو را بي سيم پوشيده نگاه دارد، پس آن سيم بينداخت و مي رفت ناگاه در چاهي افتاد ،ساعتي برآمد ،نفس فرياد برآورد، بوحمزه خاموش بنشست ،يکي مي گذشت ،سر چاه باز ديد، خاشاکي چند بياورد که سر چاه بگيرد ،نفس بوحمزه زاري آغاز کرد و گفت حق تعالي مي فرمايد:(و لا تلقوا بأيديکم الي التهلکة) ،بوحمزه گفت توکل از آن قوي تر است که به عجز و سالوس نفس باطل شود ،تن زد تا آن کس سر چاه استوار کرد ،گفت آن کس که بر بالا نگاه مي دارد اين جا هم نگاه دارد، روي به قبله توکل آورد و سر فرو برد و اضطرار به کمال رسيد و توکل بر قرار بود ،ناگاه شيري بيامد و سر چاه باز کرد و دست بر لب چاه زد و هر دو پاي فرو گذاشت ،بوحمزه گفت: من همراهي گربه نکنم، الهامش دادند که خلاف عادت است دست در زن،دست در پاي او زد و برآمد ،شيري ديد بر صورتي که هرگز از آن صعب تر نديده بود ،آوازي شنيد که: «يا بوحمزه! أليس هذا أحسن نجّيناک من التلف؟
چون توکل بر ما كردي تو را بر دست کسي که هلاکت جان از [ا]و بود نجات داديم، پس شيري روي در زمين ماليد و برفت.(3)

ما درصدد آن نيستيم که بگوييم از سرا پاي اين کلام ،دروغ مي بارد ،چون مراد ،افکار آنان است نه راست و دروغ سخن آنان.
گرچه اين خود احتياج به گشودن فصلي دارد، با اندکي تأمل در عبارات اين مدعيان، سخافت گفتارشان معلوم مي شود آن جا که توکل را به بازيچه اي تحريف مي نمايند ،و آن جا که در بيابان ها شير درست مي کنند ،تنها چيزي که انسان از اين داستان هاي دروغ مي فهمد ، اين که آنان اين کلمات را چون پالاني براي سواري گرفتن بر پشت مريدان بيچاره و عوامِ کالأنعام مي گذاشتند. ابراهيم خواص قدم در توکل جايي رسانيده بود که به بوي سيبي او باديه قطع کردي.(4) و هم اوگويد: من بر خضر سلام نکردم که تا نبايد توکلم خلل گيرد.(5) شگفتا از آن توکل که با بوي سيب يا به سلام [که از امور اخلاقي و مستحب مؤکد اسلام است]خراب شود!!
آيا توکلي را که با آن حکم و شعار اسلام و مسلماني تعطيل شود ،مي توان به اسلام نسبت داد؟!

فتح بن علي موصلي روزي به خانه بشر حافي آمد گفت اگر چيزي خوردني داري بيار، طعام آوردند ،لَختي بخورد و باقي در گليم نهاد و ببرد، دخترکي آن را بديد گفت: مي گويند فتح، امام متوکلان است. اينک طعام بر داشت و ببرد. بشر گفت او شما را مي آموزد که چون توکل درست شود هيچ زيان ندارد.(6)
از ذوالنون پرسيدند از علامت توکل، گفت: خلع ارباب و قطع اسباب.(7)
خلع ارباب درست، ولي قطع اسباب چرا؟! در حالي که توبه و شفاعت از عقايد مسلّمه اسلام بوده و ريشه قرآني دارد و هر دو وسيله مي خواهند :(و ابتغوا اليه الوسيلة)(8) ،و در قرآن کريم فرزندان يعقوب از پدرشان استغفار طلب مي کنند :(يا أبانا استغفر لنا)(9) بنابراين، توکل منافاتي با اسباب اختيار کردن ندارد.
نقل است که شيخ[بايزيد] پَسِ امامي نماز مي کرد، امام گفت: يا شيخ! کسبي نمي کني و چيزي از کسي نمي خواهي از کجا خوري؟
شيخ گفت: صبر کن تا نماز قضا کنم. گفت: چرا؟ گفت: نماز از پسِ کسي که روزي دهنده را نداند روا نبود که گزارند. (10)
اين سوال در اين جا به ذهن مي آيد که آنان با تکيه بر اصل توکل، کسب و کار را تعطيل کرده بودند، پس روزي آنان از کجا فراهم مي شد؟
پاسخ اين که صوفيه در برابر اصل «توکل»، اصل «فتوح» دارند و آن عبارت از نذرها و صدقاتي است که مردم به خانقاه ها مي بردند.
بدين سبب آنان در اين مراکز از کار و فعاليت فارغ بودند و در بعضي از کتب صوفيه، فصلي را درباره «فتوح» و «نذر» و صدقات گشوده و دستورات خنده آوري را داده اند، که براي آگاهي کامل به کتاب برهان الحق نوشته «نور علي الهي» فرزند «شاه نعمت الله ولي» مراجعه فرماييد.  (11)

---------------------------------
پي نوشت ها:
1. تذكرة الاولياء ،ج1 ،ص 109
2. همان ،ص240
3. همان ،ج2 ،ص92
4. همان ،ص 118
5. همان ،ص 119
6. نفحات الأنس ،ص 48
7. تذكرة الاولياء ،ج1 ،ص 113
8. سوره مائده ،آيه 35
9. سوره يوسف ،آيه 97
10. برهان الحق ،فصل چهاردهم ،پانزدهم و هيجدهم
11. همان ،ص 130

+نوشته شده در دوشنبه یکم آذر 1389ساعت10:24توسط مهرناز کریمی | |

دیدگاه اسلام درباره اعتماد به نفس چیست ؟
}درباره دیدگاه اسلام پیرامون «اعتماد به نفس» توجه به نکات زیر لازم است:
الف) شناخت مفهوم اعتماد به نفس؛ اعتماد به نفس که گاهی نیز به «خوداتکایی» یا «خودبسندگی» و یا تعابیری مشابهآن اطلاق می‏شود و در ادبیات دینی از آن با «الثقة بالنفس» یاد شده، در طول تاریخ در معانی مختلفی استعمال گشتهاست:
1- در اعصار پیشین به ویژه در صدر اسلام عبارت یاد شده به معنای اتکای به خود در برابر خداوند و بسنده کردنبر توانش‏ها و امکانات خویش در برابر اعتماد و توکل بر خدا و نیز در مقابل مشورت و رایزنی با دیگران به کار می‏رفتهاست. چنین کاربردی معنایی کاملاً شرک‏آلود و توحید ستیز دارد. مشابه همین معنا را امروزه در واژه‏هایی چونانسان‏گرایی (Humanism) و خردگرایی (Rationalism) به وضوح می‏توان یافت. چه در اومانیسم غربی کرامت والا والهی انسان مورد توجه قرار نمی‏گیرد؛ بلکه خواست‏ها و هواهای نفسانی او اصالت می‏یابد و بر خدا و حقوق و حدوداو مقدم انگاشته می‏شود. در راسیونالیسم غربی نیز به خرد ابزاری بشری (Instrumental Reason) بسنده می‏شود وتعالیم و آموزه‏های الهی و وحیانی بایگانی می‏گردد. این گونه کاربرد از «اعتماد به نفس» است که در نصوص دینیسخت مورد نکوهش و تحذیر قرار گرفته است؛ چنان که از امیرالمؤمنین(ع) نقل شده است: الثقة بالنفس من اوثقفرص الشیطان ؛ اعتماد به نفس از محکم‏ترین بندهای شیطان است»، (غرر الحکم، حدیث شماره 1466 - میزان الحکمه، حدیثشماره 22601). هم‏چنین آمده است: ایاک والثقة بنفسک فان ذلک من اکبر مصائد الشیطان ؛ مبادا بر خویشتن اتکاکنی، زیرا خودبسندگی از بزرگ‏ترین دام‏های شیطان است»، (میزان الحکمه، حدیث شماره 22602).
2- معنای رایج کنونی آن «خوداتکایی» در برابر اتکا و خودباختگی در برابر دیگران است. این معنا نه بوی شرکمی‏دهد و نه با تعالیم دینی ناسازگار است؛ بلکه یکی از محتواهای اساسی دین تقویت چنین روحیه‏ای در میان افراد وجامعه مسلمانان است. در ادبیات دینی فحوی و لبّ این آموزه ارزشمند را در بعد فردی و اجتماعی تحت عنوانمفاهیمی چون «توکل بر خدا»، صبر، استقامت، رجا، کرامت، عزت، عزم، اراده و... و یا در تعالیم سلبی دین مانند:گریز از ذلت و خواری، دنائت و پستی، رکون به ظالم، ولایت پذیری فاسقان، فاجران، کافران و... می‏توان یافت. برایتحقیق و کاوش در این مسأله می‏توانید به متون اخلاقی، عرفانی و حتی آموزه‏های نهفته در عبادات اسلامی مانند«ایاک نعبد و ایاک نستعین» و نیز در دعاها و... مراجعه فرمایید. برخی از متونی که در این زمینه قابل استفاده می‏باشد،عبارت است از:
1- علم اخلاق اسلامی (ترجمه جامع‏السعادات) مولی مهدی نراقی، ترجمه:دکتر سید جلال الدین مجتبوی
2- محجة البیضاء مولی محسن فیض کاشانی
3- انسان در قرآن شهید مطهری
4- قلب سلیم شهید دستغیب
5- آداب تعلیم و تربیت در اسلام (ترجمه منیة المرید) شهید ثانی، ترجمه:سید محمد باقر نجمی
ب ) اعتماد به خدا در نصوص دینی؛ در منابع اسلامی بیش از هر چیز بر اتکال، اتکا و اعتماد به خداوند تأکید شدهاست. حضرت امام‏رضا(ع) می‏فرماید: و باللّه‏ الثقة فی جمیع الامور ؛ در همه امور (باید) بر خدا اعتماد و اتکا نمود»،(بحارالانوار، ج 77، ص 264). و نیز آمده است: من وثق باللّه‏ اراه السرور و من توکل علیه کفاه الامور والثقة باللّه‏ حصنلایتحصن فیه الا مؤمن والتوکل علی اللّه‏ نجاة من کل سوء و حرز من کل عدو ؛ آن کس که به خدا اعتماد کند خداوند او راشادمان سازد و هر کس بر او توکل نماید امورش را کفایت کند. اعتماد به خدا پناهگاهی است که جز مؤمنان در آن پناه نگیرند و توکل بر او رهاییاز هر ناگواری و ایمنی از گزند هر دشمنی است»، (همان، ج 78، ص 364).
اکنون جای این پرسش هست که چرا اسلام به جای «اعتماد به نفس» از «اعتماد و توکل بر خدا» دم زده است. دراین باره پاسخ‏های فراوانی وجود دارد که امتیاز و برازندگی چشم‏انداز اسلامی را به خوبی نمایان می‏سازد. برخی ازعلل این رویکرد عبارت است از:
1- سرلوحه قرار دادن اصل توحید؛ در آموزه‏ها و تعالیم دینی، توحید اساسی‏ترین بنیان و زیرساخت همهبینش‏ها، کنش‏ها و گرایش‏ها است. ازاین‏رو اسلام بر پاسداشت آن در همه چیز و همه جا و همه کار تأکید فراوان دارد ومی‏کوشد از هر آنچه اندک غفلت و بی‏توجهی نسبت به آن پدید آورد، دوری گزیند و یکی از مهم‏ترین بزنگاه‏های حفظتوحید در بیان تکیه‏گاه و نقطه اتکال و وثوق انسان در مشکلات و مسائل زندگی است. ازاین‏رو به جای «اعتماد بهنفس» - که تا حدی فراموشاننده خداوند است - «اعتماد به خدا» را - که یادآور خالق و مدبر عالم و آدم است - قرارمی‏دهد تا اصل توحید در این تکیه‏گاه به خوبی رعایت شود.
2- تحویل‏پذیری (Reducibility)؛ در حکمت متعالیه معلول سراپا حاجت و نیاز و وابستگی بلکه عین ربط وتعلق به علت خویش است، و از خود هیچ تعیّن و استقلالی ندارد. بنابراین اتکای چنین موجودی به خویش با وصفنیاز و فقر و فاقه‏اش چیزی جز اتکای حاجت و حاجتمند به یکدیگر نیست. بنابراین اگر به دقت بنگرید آن جا که از«اتکا و اعتماد به نفس» سخن می‏رود، باید آن را به اتکا به خدا معنا کرد؛ زیرا «اعتماد به نفس» معنای درستی غیر از«اتکا به خدا» ندارد؛ چه نفس بشری، قوای او و توانایی‏های او همه و همه جلوه‏های فعل حق‏اند و بشر از خود هیچندارد که ندارد!
از این جا معلوم می‏شود که «اعتماد به نفس» آن جا هم که در معنای صحیح خود استعمال می‏شود، تعبیری مجازیو مسامحی است و هیچ واقعیت خارجی ندارد. مگر «اعتماد به خدا» و قدرت و توانش‏هایی که او در بشر به ودیعتنهاده است و هر آینه در وضع و رفع و تقلیل و ازدیاد آن توانا می‏باشد.
3- جهت‏بخشی؛ یکی از امتیازات نگرش اسلامی در «اعتماد به خدا» به جای «اعتماد به نفس» در کارکرد(Function) است. توضیح آن که واژه‏ها معمولاً هاله‏ای از معانی و بارهای فرهنگی و تربیتی با خود حمل می‏کنند.ازاین‏رو جامعه‏شناسان پالایش زبان و اصلاح تعابیر را یکی از زمینه‏های مهم اصلاح و پویایی فرهنگی و زدودن التقاطو انفعال فرهنگی می‏دانند. در این جا نیز باید توجه داشت که هر یک از تعابیر اعتماد یا توکل به خدا، کارکردی مغایر بااتکا به نفس، خودبسندگی و خوداتکایی دارد. در تعبیر نخست از آغاز توجه به ذات احدیت مطرح می‏شود و نوعیتأثیر تربیتی و اصلاحی برای انسان پدید می‏آورد. از طرف دیگر کسی که به خدا توکل می‏کند (البته توکل با معنایدقیق دینی و فعال آن، نه توکل منفی وتحریف شده) این نکته در ذهنش نقش خواهد بست که خداوند یاور مؤمنان،نیکوکاران و مظلومان و خیراندیشان ودشمن ستم‏پیشگان و کژپویان است. این نکته از آغاز به انسان جهت می‏دهد وبه او می‏فهماند که اگر خواستار عنایت و امداد الهی است باید جهت خود را اصلاح کند. در حالی که خوداتکایی هرگزاین بار مثبت فرهنگی را به همراه ندارد و نسبت به نیک و بد و خیر و شر و ظلم و عدالت و... بی‏تفاوت است.
4- استحکام و قوت اعتماد؛ یکی دیگر از کارکردهای (Function) ممتاز اعتماد به خدا، این است که «اعتماد بهنفس» را صد چندان می‏کند. در این جا باید به دقت دید که آیا «اعتماد به نفس» و نتایج آن در «اعتماد به خدا» بهترتقویت می‏شود، یا در این که انسان اساسا به خود اتکا و اعتماد نماید؟واقع مطلب آن است که اعتماد به نفس،محدودیت‏هایی دارد؛ زیرا انسان با وجود توانش‏های بسیار زیادی که دارد محدودیت‏هایی نیز دارد و آن گاه که بهناتوانی خود در برخورد با یک مشکل پی ببرد به شدت گرفتار سرخوردگی و احساس ناکامی می‏شود. لیکن در اعتمادبه خدا هرگز احساس شکست و ناکامی نیست؛ زیرا شخص می‏داند به منبعی تکیه واعتماد کرده است که دارایویژگی‏های زیر است:
1- قدرت مطلقه است، هیچ محدودیتی ندارد و مافوق همه قدرت‏ها است،
2- خیرخواه انسان است،
3- در همه جا و همه حال با انسان است، سخن انسان را می‏شنود، از درد و رنج او آگاه است و از رگ گردن به آدمی نزدیک‏تراست،
4- به دعوت انسان پاسخ مثبت می‏دهد،
5- از خطاهای انسان درمی‏گذرد،
6- آنچه از او می‏رسد خیر است، (حتی اگر در ظاهر برای انسان نامطلوب باشد) و... .
مسلم است که اعتماد به چنین منبعی بسیار نیروبخش و نشاط‏آفرین‏تر از اعتماد به نفس صرف است. از همین‏رو درطول تاریخ مؤمنان و خداجویان بیشترین مقاومت و قوی‏ترین اعتماد به نفس را - که حاصل اعتماد به خداوند است -دارا بوده‏اند و هم‏اکنون نیز آمارهای جهانی نشان می‏دهد که ایمان الهی و توکل به خدا در کاهش رنج‏ها و دردهای بشرنیرومندترین عامل است

+نوشته شده در شنبه بیست و نهم آبان 1389ساعت22:23توسط مهرناز کریمی | |